S ilence
زندگی شاید همین باشد
به ديدارم بيا هر شب در اين تنهايي تنها و تاريک خدا مانند دلم تنگ است. بيا اي روشن ... اي روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زير سرپوش سياهي ها دلم تنگ است. بيا بنگر چه غمگين و غريبانه در اين ايوان سرپوشيده وين تالاب مالامال دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهي ها و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي. شب افتاده است و من تنها و تاريکم .... و در ايوان من ديريست در خوابند پرستوها و ماهي ها و آن نيلوفر آبی بيا اي مهربان با من ! بيا اي ياد مهتابي ! آكنده از خشمم آميخته با فرياد مي خواهم بزنم بزرگترين سيليم را در گوش بشريت و تف كنم در صورت هرچه كج فهميست در اين پاييز دلمرده كوير كه حتي خش خش برگهاي زرد چناراز من رو گردانده اند خشماگينم به مرگ مي انديشم و راه انتخاب آن از دوستان بريده ام و از عزيزان خسته ام مي خواهم بروم ازين شهر ازين ديار از ميان هر كه مي شناسم به كجا نمي دانم به چه قصد تنهايي دلم اما تنگ است دوستشان دارم آنهارا كه نمي فهممشان و دلم اينجاست در همين كنج سياه در به دري همينجا كه آزادي من را به صليب كشيدند و هنوز سوزش تازيانه را بر پشتم احساس مي كنم و من باز هم مي مانم كه بخوانم كه بخندم كه بگويم با آنكه خسته ام دوستتان دارم ... ... با همين چشم ، همين دل دلم ديد و چشمم مي گويد آن قدر كه زيبايي رنگارنگ است ،هيچ چيز نيست زيرا همه چيز زيباست ،زياست ،زيباست و هيچ چيز همه چيز نيست و با همين دل ، همين چشم چشمم ديد ، دلم مي گويد آن قد كه زشتي گوناگون است ،هيچ چيز نيست زيرا همه چيز زشت است ، زشت است ، زشت است و هيچ چيز همه چيز نيست زيبا و زشت ، همه چيز و هيچ چيز وهيچ ، هيچ ، هيچ ، اما با همين چشم ها و دلم هميشه من يك آرزو دارم كه آن شايد از همه آرزوهايم كوچكتر است از همه كوچكتر و با همين دلو چشمم هميشه من يك آرزو دارم كه آن شايد از همه آرزوهايم بزرگتر است از همه بزرگتر شايد همه آرزوها بزرگند ، شايد همه كوچك و من هميشه يك آرزو دارم با همين دل و چشمهايم هميشه ... .: اخوان ثالث :.

| Design By : Night Skin |


