تبليغاتX
S ilence


S ilence

زندگی شاید همین باشد

 

چرا اینگونه ای ؟ مگر تو را اینگونه خلق کرده بودم ؟

تو همانی نیستی که من از روح خودم در خاکت دمیدم و نماینده ام بر زمین قرارت دادم ؟

پس چرا اینگونه ای ؟ مگر یادت رفته نبودی و یادت کردم ؟ مگر یادت رفته در سکوت بودی و تو را خواندم ؟مگر یادت رفته عاشقانه صدایت زدم ؟ مگر یادت رفته آن دم که از گل تو را پروریدم ؟ مگر یادت رفته دمی دیگر تو را باز خواهم خواند ؟ مگر .... ؟ "

کدامین پرسش خدای را می توانی پاسخگو باشی ؟

راست می گوید . یادم هست . آن روز خاکم را دمید چندان که نیرو گرفتم . و سپس به فرشتگان درگاهش گفت که سجده ام کنند . یادم هست .مگر من که بودم که شیطان به خاطر سجده نکردنم از او رانده شد ؟!

مگر من اینگونه بودم ؟ نه . نبودم . پاک بودم . پاک چون روح پاک او .

و چه شد که حالا ....

شاید فراموش کردم انسان بودن را .

اما من هنوز خلیفه ی اویم . چه مسوولیتی سنگین ! چه اندازه بزرگ است و چقدر هولناک ؟! اما چه زیباست ! نماینده ی اویم . از اویم . دستان او مرا پرورید .

و حال باید یادم باشد که حرمت دستان او را حفظ کنم ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 22:34 توسط سکوت| |


Design By : Night Skin