S ilence
زندگی شاید همین باشد
پروردگــــار من ! من آنم که بدی کردم ، من آنم که گناه کردم خدای من ! ... خدای من ! الهی العفو ... *** *** .:- علی جان ولایتت مبــــــــــارک ... مهدیا ! ... برگ برگ روزهای عمرم را بی مهابا, از پس هم ورق می زنم. در انتظار امدنت, سالها را یکایک بر لوح دلم حکاکی می کنم. هزار و صد و هفتاد و یک لاله در دلهای هجران دیده روئیده است. *** *** الهی العفو ... خدای من ، خسته ام ... سخت محتاج توام ... آنقدر که یارای گفتنش نیست . خدایا ... ! خدایا ...... ! خدایا ......... ! سخت محتاج مهرو عشق توام ! ... سخت ... مهربانا ! دلتنگ شده ام ... اشک ها باز مهمان دو چشم همیشه منتظرم شده اند ... آه ! اشک های من ! ... می خواهمتان که از سر شوق مهمان همیشگی چشمانم شوید ! خداوندگار مهر ... عشقی راستین و پاک ... صداقتی ناب و ابدی ... آرامشی ژرف در قلب و جانم ... را به من هدیه بده ! ... ای مهربانترین ... ای ناب تر از هر ناب ... اوج نیازم را دریاب جانا ! تمنای وجودم را دریاب بزرگوار من ! دیدگان سرشار از عشق و انتظار و امیدم را احساس کن خدای من ... خدای من ... تو را قسم به همه عظمت و جلالت ! بر من رحم کن ... لطف و عنایت همیشگی ات را از من دریغ مدار ای همه خوبی و مهر . ای بزرگوار مهربان ... *** *** . همه امیدم تویی . مهربان ! روز تولد تو. روز تکرار بي امان عشق است در دل خسته ام . خسته از روزهاي بي تو بودن .خسته از روز هاي سرد و بي رحم جدايي ها . روز تولد تو روز ميلاد عشق است ، عشقي پاک چون پاکي دل و چشمانت . من ع ش ق را سال ها بود که جستجو مي کردم و اکنون آن را در پاکي نگاهت يافته ام . تو ای سفير روشنايي ها و پيک مهرباني ها ، تو را سال ها گم کرده بودم ، و اکنون در زاد روز تولدت باز يافته ام ، اي فرشته ي کوچک خوشبختي من . امشب در آستانه ي پــــــــانزده سالگي ات به ميهماني ستاره ها رفتم ام سراغت را از آنان گرفتم ، با چشمان چشمک زن خود ماه را نشانم دادند ... آنان نيز چون من مي دانند که تو مثل گل و ماه پاکي و من يقين دارم امشب ستاره ها خواب تورا خواهند ديد . چون از مهرباني تو با آنها صحبت کرده ام ... حالا اينقدر دلم بلند صدايت مي زند که ... آنقدر عجيب نزديکم به تو ...که .. .. همين ! .. حقيقت دارد ... تو را .. دوست مي دارم . نازنينم تولدت مبارک.
من آنم که به بدی همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه ور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پیمان بستم و شکستم
من آنم که بد عهدی کردم ...
و ... اکنون بازگشته ام .
باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه .
پس تو در گذر ای خدای من !
این منم و پستی و فرومایگی ام
و این تویی با بزرگی و کرامتت
از من این می سزد و از تو آن ...
چگونه ممکن است به ورطه نومیدی بیفتم حالیکه تو مهربان و صمیمی جویای حال منی .
خدای من !
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم !
تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه کار بد که من می کنم و اینهمه زشتی کردار که من دارم.
خدای من !
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.
مرا از سیطره ذلتبار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک و شرک رهایی ام بخش.![]()

. من کنت ُ مولاه فهذا علــــی ٌ مولاه . ![]()

![]()


| Design By : Night Skin |


