تبليغاتX
S ilence


S ilence

زندگی شاید همین باشد

 

پروردگــــار من !

من آنم که بدی کردم ، من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدی همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه ور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پیمان بستم و شکستم
من آنم که بد عهدی کردم ...
و ... اکنون بازگشته ام .
باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه .
پس تو در گذر ای خدای من !

خدای من !
این منم و پستی و فرومایگی ام
و این تویی با بزرگی و کرامتت
از من این می سزد و از تو آن ...
چگونه ممکن است به ورطه نومیدی بیفتم حالیکه تو مهربان و صمیمی جویای حال منی .


خدای من !
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم !
تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه کار بد که من می کنم و اینهمه زشتی کردار که من دارم.


خدای من !
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.

...

خدای من !
مرا از سیطره ذلتبار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک و شرک رهایی ام بخش.

 

الهی العفو ...


 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 1:4 توسط سکوت| |

 

 

***

***

 . من کنت ُ مولاه فهذا علــــی ٌ مولاه .

 

 

.:- علی جان ولایتت مبــــــــــارک ...   

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 23:45 توسط سکوت| |

 

مهدیا ! ...

برگ برگ روزهای عمرم را بی مهابا, از پس هم ورق می زنم.

در انتظار امدنت, سالها را یکایک بر لوح دلم حکاکی می کنم.

هزار و صد و هفتاد و یک لاله در دلهای هجران دیده روئیده است.

***

***

الهی العفو ...

  

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 21:27 توسط سکوت| |

 

خدای من ،

خسته ام ...

سخت محتاج توام ...

آنقدر که یارای گفتنش نیست .

خدایا ... !

خدایا ...... !

خدایا ......... !

سخت محتاج مهرو عشق توام ! ... سخت ...

مهربانا !

دلتنگ شده ام ...

اشک ها باز مهمان دو چشم همیشه منتظرم شده اند ...

آه !

اشک های من ! ... می خواهمتان که از سر شوق مهمان همیشگی چشمانم شوید !

خداوندگار مهر ...

عشقی راستین و پاک ...

صداقتی ناب و ابدی ...

آرامشی ژرف در قلب و جانم ...

را به من هدیه بده ! ... ای مهربانترین ... ای ناب تر از هر ناب ...

اوج نیازم را دریاب جانا !

تمنای وجودم را دریاب بزرگوار من !

دیدگان سرشار از عشق و انتظار و امیدم را احساس کن خدای من ... خدای من ...

تو را قسم به همه عظمت و جلالت !

بر من رحم کن ...

لطف و عنایت همیشگی ات را از من دریغ مدار ای همه خوبی و مهر .

ای بزرگوار مهربان  ...

***

***

.

همه امیدم تویی .

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 0:0 توسط سکوت| |

 

مهربان !

روز تولد تو. روز تکرار بي امان عشق است در دل خسته ام .

خسته از روزهاي بي تو بودن .خسته از روز هاي سرد و بي رحم جدايي ها .

 روز تولد تو روز ميلاد عشق است ، عشقي پاک چون پاکي دل و چشمانت .

 من ع ش ق را سال ها بود که جستجو مي کردم و اکنون آن را در پاکي نگاهت يافته ام .

تو ای سفير روشنايي ها و پيک مهرباني ها ، تو را سال ها گم کرده بودم ،

 و اکنون در زاد روز تولدت باز يافته ام ، اي فرشته ي کوچک خوشبختي من .

 امشب در آستانه ي پــــــــانزده سالگي ات به ميهماني ستاره ها رفتم ام

 سراغت را از آنان گرفتم ، با چشمان چشمک زن خود ماه را نشانم دادند ...

 آنان نيز چون من مي دانند که تو مثل گل و ماه پاکي

 و من يقين دارم امشب ستاره ها خواب تورا خواهند ديد .

 چون از مهرباني تو با آنها صحبت کرده ام ...

 

حالا اينقدر دلم بلند صدايت مي زند که ... آنقدر عجيب نزديکم به تو ...که ..  .. همين ! .. حقيقت دارد ...

تو را .. دوست مي دارم .

 

 نازنينم تولدت مبارک.

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 0:0 توسط سکوت| |


Design By : Night Skin