تبليغاتX
S ilence


S ilence

زندگی شاید همین باشد

 

***

***

اونکه یه وقتی ، تنها کسم بود
تنها پناه ، دل بی کسم بود
تنهام گذاشت رفت ، رفت از کنارم
از درد دوریش ، من بیقرارم

خیال میکردم ، پیشم میمونه
ترانه عشق ، واسم میخونه
خیال می کردم ، یه همزبونه
نمیدونستم ، نامهربونـــــــــه

با اینکه رفته ، اما هنوزم
از داغ عشقش ، دارم میسوزم
فکر و خیالش ، همش باهامه
هرجا که میرم ، جلو چشامه

دلم میخواد تا ، دووم بیارم
رو درد دوریش ، مرحم بزارم
اما نمیشه ، راهی ندارم
نمیتونم من ، طاقت بیارم

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 21:34 توسط سکوت| |

 

***

***

خيال کردم تو هم درد آشنايی

به دل گفتم تو هم همرنگ مايی

خيال کردم تو هم در وادی عشق

اسير حسرت و رنج وبلايی

ندونستم تو بی مهر و وفایی

نفهمیدم گرفتار هوايی

ندونستم پس دیدار شیرین

نهفته چهره ی تلخ جدایی

تو که گفتی دلت عاشقترينه

دلت عاشقترين قلب زمينه

همیشه مهربونه با دل من

برای این قلب تنهام همنشینه

چرا پس دل به تیر بی وفایی

شده قربانی بی خون بهایی

نفهمیدی امید نا امیدی

رها کردی دلم رفتی کجایی

ز بس آزار دادی روز و شب دل

دل دیووانه ام آخر شد عاقل

دل غافل شد عاقل دست بردار

ز امید خیالی خام و باطل

نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 20:23 توسط سکوت| |

 

***

***

 نه می بینم ،

         نه می شنوم،

               و نه حتی می خواهم ،                

باید نشست ...

منتظر بود ،

   و گاهی شانه ایی بالا انداخت ...

   چه می شد اگر گاهی , فقط گاهی زندگی به راه ما می رفت ؟!

نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 20:32 توسط سکوت| |

 

***

***

خیلی دلم گرفته از ،

                            خیــــــــــــلی ها ... !

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 0:46 توسط سکوت| |


Design By : Night Skin